زندگی من متوقف شد...قلب من جا ماند...
قلب من جا ماند در لبخند ساناز...در بزرگی قلب شیوا...در شیرینی مونا...در چشمهای غمگین نازنین...
در یاد همه دوستهام...در روزهای عکاسی با پریسا...
زندگی من متوقف شد...در روزهای امتحان پشت دیوار سلف سرویس...
روزی که جزوه گالیور دست او جا ماند...
زندگی من متوقف شد...روزی که یک تصمیم همه زندگی من رو عوض کرد...
...قلب من جا ماند...پیش مامان و بابا و من رهاشون کردم به خیال زندگی بهتر...
زندگی من متوقف شده...در روز مرگ مامان بزرگ...در دیدن اشکهای پدر...در تلاش مادر برای پنهان کردن درد دوری...
زندگی من متوقف شده در یک تلفن زدن هر روز صبح..
زندگی من متوقف شد...قلب من جا ماند...در گذشته...لحظه بی انتهای اکنون من تمامی نداره...
عجله ای برای آینده ندارم...
من به گذشته زنده ام...و هیچ کس حاضر نیست با من به اون روزها برگرده...
همه زندگیها جاریست...همه قلبها هر روز برای چیزی نو میتپه...
اما...
زندگی من متوقف شده...قلب من جا ماند...
|
+| نوشته شده توسط
NASIM در دوشنبه چهاردهم آذر 1390
|